سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

جناب آقای مقیمی! حضور شما را در شهری که به تعبیر عجیب معاون استاندار "هیچ کسی در آن غریبه نیست!"، گرامی میداریم.

اکنون که در مقر فرمانداری مستقرید و احتمالا به اسناد و سوابق انتخاباتی دسترسی دارید، لطف کنید در پرونده فعلی نماینده شهرستان بگردید و فتوکپی مدرک «لیسانس قبل انقلاب ایشان از دانشگاه تهران» را بیابید و برای دلگرمی و افزایش ارادت دوستداران ایشان، منتشر کنید.

همچنین، اگر بر این لطف بیفزایید و فتوکپی مدرک فوق لیسانس ایشان از دانشگاه تهران را هم منتشر کنید، منت دوچندانی بر دوستداران ایشان خواهید داشت.

همچنین در سوابق بگردید و ببینید «دانشگاه علوم و تحقیقات» در کجای دنیا وجود دارد که ایشان مدرک دکترای خود را از آن جا گرفته اند؟! تا جایی عقل ما می رسد حدس میزنیم مدرک دکتری ایشان از «دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات» باشد!

و البته احتمال می دهیم نوشتن دانشگاه آزاد به عنوان صادرکننده مدرک دکتری، کسر شأن بوده و به جای آن در سایت رسمی نماینده، دانشگاه علوم و تحقیقات به عنوان صادر کننده مدرک دکتری معرفی شده است!

جناب مقیمی! از این که شما را به زحمت می اندازیم، به شدت عذرخواهی میکنیم. ان شاء الله این آخرین درخواست و زحمت ما برای شما باشد.

اگر این زحمت شما به نتیجه نرسید، برای شادی روح مرحوم کردان در این ماه مبارک، به میزان لطف خودتان، حمدی یا صلواتی بخوانید.

 


نوشته شده در  پنج شنبه 95/3/27ساعت  4:20 صبح  توسط جواد پورروستایی 
  نظرات دیگران()

از وقتی که دولت آقای روحانی در مرداد 1392 مشغول به کار می شود و قلع و قمع مدیران سابق راه می افتد تا وقتی که جناب کمالی فرماندار اسبق اردکان هم مشمول این برکناریها می شود، بیش از هفت ماه می گذرد.

و در نهایت آقای اسماعیلی فرماندار سابق اردکان به عنوان فرماندار منسوب به جریان اصلاح طلب، در فروردین 1393 حکم مدیریت می گیرد. و البته به عنوان سرپرست مشغول به کار نمی شود.

اما، وقتی که تصمیم می گیرند آقای اسماعیلی دیگر فرماندار نباشد و در واقع او را تاریخ مصرف گذشته محسوب می کنند، و گزینه جدید یافت می شود، حاضر نیستند یک ماه تا چهل روز هم صبر کنند تا نتیجه استعلامات، صادر شود و گزینه جدید با حکم رسمی فرمانداری، در محل کار حاضر شود.

یعنی حضرات تصمیم گیرنده شهر، آقای کمالی فرماندار دولت آقای احمدی نژاد را بیشتر از هفت ماه تحمل می کنند تا حکم رسمی فرمانداری آقای اسماعیلی صادر شود؛

اما فضا و شرایط به گونه ای است که برای صدور حکم رسمی فرمانداری جناب مقیمی، حاضر نیستند یک ماه تا چهل روز را تحمل کنند؛ بلکه موقتاً و به عنوان سرپرست فرمانداری، آقای مقیمی راهی ردکان می شود؛ به امید روزی که پس از رسیدن پاسخ استعلامها، حکم رسمی صادر شود!

اما سوال مهم آن است که راز و رمز این همه عجله چیست؟ چه چیزی از دست می رفت اگر آقای اسماعیلی یک تا دو ماه دیگر می ماند؟! و چه چیزی به دست آمد که این همه فوری و فوتی آقای مقیمی به عنوان سرپرست فرمانداری (و نه فرماندار)، معارفه شد؟!

از نظرات شما خوانندگان در پاسخ این سؤال استقبال میکنم و البته، نظرم را هم به زودی خواهم نگاشت.


نوشته شده در  پنج شنبه 95/3/27ساعت  3:56 صبح  توسط جواد پورروستایی 
  نظرات دیگران()

یکی از موضوعاتی که در خصوص غیربومی بودن فرماندار قابل توجه است آن که، آیا جناب فرماندار با ویژگی غیربومی بودن، گزینه اول و مطلوب و ایده آل بوده یا گزینه ای است که جناب استاندار و همه کاره های شهر، از سر ناچاری به آن رضایت داده اند؟!

اگر کسی از حواشی قضیه انتخاب فرماندار و تحولات پشت پرده خبر نداشته باشد، و فقط اخبار و تبلیغات و فضاسازی بخشی فعالان رسانه ای اصلاح طلب شهر را ببیند، شاید چنین بپندارد که جناب فرماندار غیربومی فعلی، تنها گزینه ای بوده که بر او تمرکز داشتند و اکنون باید ممنون بود که قبول کرده فرماندار اردکان شود!

اما واقعیت، چیز دیگری است!

پس از آن که انتخابات تمام شد و نتایج اعلام شد، تاریخ مصرف آقای اسماعیلی به پایان رسید (دلیلش بماند برای یادداشتی مستقل). شاید از همان روزها، رایزنی با گزینه های مختلف هم شروع شده بود!

حداقل شخص نگارنده، با همه کم اطلاعی اش از حوادث پشت پرده سیاسی اردکان، چندین نفر را میشناسم که با اطلاع موثق، به آنها منصب فرمانداری اردکان پیشنهاد شده بود!

اعتراف میکنم که با وجود اختلاف نظر سیاسی، و بر خلاف نظرم در مورد فرماندار سابق، غالب این افراد در حد و قواره ای بودند که قبای فرمانداری برایشان گشاد نباشد!

اما، هیچ کدام از این افراد، در اوضاع فعلی سیاسی شهرستان و کشور، نپذیرفتند که در این سمت فعالیت کنند! (چرایی عدم قبول این منصب از جانب نخبگان اصلاح طلب بومی، بماند برای فرصتی دیگر)!

و این گونه شد که اولاً در فضای موجود، گزینه فرمانداری در حد آقای اسماعیلی مطلقاً مورد نیاز و مقبول نبود؛ و گرنه در تراز فرماندار سابق، لیستی هزار نفره و همه آماده به خدمت، می شد تهیه کرد!

و ثانیاً هیچ یک از نخبگان با تجربه مدیریتی اصلاح طلب شهرستان، حاضر نشدند که قبایی به تن کنند که در حد کارمند دفتر (تکرار میکنم کارمند دفتر و نه، رئیس دفتر) تنزل داده شده است!

و چنین شد که از سر ناچاری و به خاطر نیافتن گزینه مطلوب و لایق و با تجربه بومی که حاضر باشد این مقام را بپذیرد، تیم همه کاره شهرستان، ناچار شد که با همه اعتراضات اجتماعی به مدیریت غیربومی، به فرماندار غیربومی رضایت دهد!

این جریانات را که بدانیم، از این همه تمجید فرماندار غیربومی متعجب نخواهیم شد؛  

به نظر نگارنده، اگر یکی از مدیران توانمند اصلاح طلب، حتی در حد نصف تجربه آقای مقیمی، به این منصب رضایت می داد، هرگز پای فرماندار بومی به فرمانداری اردکان باز نمی شد!

با این توضیحات، بیراه نیست اگر بگوییم رضایت به فرماندار غیربومی، به معنای ریزش شدید نخبگان طرفدار آقای خاص و باندش در شهرستان است!


نوشته شده در  سه شنبه 95/3/25ساعت  7:4 عصر  توسط جواد پورروستایی 
  نظرات دیگران()

در خصوص تعیین فرماندار غیربومی برای شهرستان، قبلاً وعده کردم نکاتی بنگارم؛ علت تأخیر در نگارش و انتشار آن یادداشت، پرهیز از ادعای اخلال در مسیر انتصاب فرماندار جدید بود؛ چرا که به شدت طرفدار تغییر فرماندار بودم و برچسب اخلال در تغییر فرماندار، وصله ناجوری بود که تحملش برایم آسان نبود!

اکنون که آبها از آسیاب افتاده و فرماندار جدید، بر کرسی ریاست، به سلامتی، جلوس کرده، در این باره خواهم نوشت. اکنون که سال تحصیلی به پایان رسیده و فراغت بیشتری فراهم است، نکات را طی چند یادداشت مستقل و مشروح (و البته به هم پیوسته در موضوع) می نویسم تا احیاناً به خاطر طولانی شدن، برخی مطالب، مغفول واقع نشود. اما فعلاً اولین یادداشت تقدیم میشود:

****

خبر تعیین فرماندار غیربومی برای اردکان، بازخوردهای منفی بسیاری در بین خواص و عوام مردم اردکان داشت. (در موافقت یا مخالفت نگارنده با این بازخوردها، در یادداشتی دیگر، نکاتی خواهد آمد؛ ان شاء الله)

در این بازخورد منفی بخش مهمی از اصلاح طلبان شهر هم همداستان و همفکر بودند. اما تیم خبر و رسانه بخش خاصی از جریان اصلاح طلبی شهرستان (تأکید میکنم: بخش خاص و البته محدودی از جریان اصلاح طلبی شهرستان!)، در حمایت از فرماندار غیربومی و در مقابله با موج منفی عمومی علیه این انتصاب، اقداماتی انجام داد. (انگیزه بانیان این سیل حمایتی از فرماندار غیربومی، موضوع یادداشت دیگری است).

یکی از آن اقدامات تبلیغی و حمایتی این بود که موج منفی اجتماعی علیه فرماندار غیر بومی را به عنوان ساخته سیاسی جریان اصولگرایی شهر و کاملاً مصنوعی معرفی نمودند و از آن با عنوان آشفتگی خواب اصولگرایان شهر به علت تغییر فرماندار یاد کردند!

نمی دانم فکری و تدبیری هم ورای این ایده تبلیغی وجود داشت یا نه؛ اگر این رویکرد تبلیغی، پشتوانه فکری نداشته، که نمیتوان از آن انتظاری داشت! و اگر این رویکرد تبلیغی با فکر و برنامه بوده، باید به اوج فضاحت آن، خندید!

کسی نیست از این حضرات بپرسد که جریان اصولگرایی شهر، چه فیضی از حضور و عملکرد فرماندار قبلی برده که با خبر تغییرش، خوابشان آشفته شود؟! اگر آشفتگی خوابی وجود داشته باشد، برای کسانی وجود خواهد داشت که این تغییر، به منزله ایجاد دست اندازی در یکه تازی انها در مدیریت شهر است! و همین اشاره کافی است!

و کسی نیست که از این حضرات بپرسد که جریان اصولگرایی شهر، چه سهمی در مدیریت شهر دارد، که با کاهش یا افزایش آن، خوابش آشفته شود؟!

و کسی نیست که از این حضرات بپرسد جریان اصولگرایی شهرستان، چه خلل یا مانعی در یکه تازیهای سیاسی باند خاص شهرستان، ایجاد کرده که ممانعت در مسیر تغییر فرماندار، دومین مورد آن باشد؟!

 و اصلاً کسی نیست که از این حضرات بپرسد با وجود قلع و قمع بزرگان و پیاده نظام اصولگرایی شهرستان، در سالهای گذشته حتی در سطح کاملاً نازل و مفتضح تغییر دستوری و استبدادی امام جماعت مسجد دانشگاه، مگر رمقی برای مخالفت یا موافقت جریان اصولگرایی باقی مانده است؟!

به نظر نگارنده این یادداشت، انتخاب فرماندار غیربومی برای شهرستان، باعث آشفتگی خواب خوش جریان اصولگرایی شهرستان نیست؛این خواب، عمیق تر از آن است که با چنین تکانه هایی، ناخوش شود!

بلکه انتخاب فرماندار غیربومی، در هیاهوی گوشخراش ادعای فراوانی و غلبه مطلق اصلاح طلبی در شهر، شاهدی روشن بر ناخوشی جریان اصلاح طلبی شهرستان، مخصوصاً در سطح نخبگان این جریان است که مجبور شده به فرماندار غیربومی رضایت بدهد؛ بلکه، بالاتر از آن، مجبور شده از غیربومی بودن فرماندار، در حد چاک دادن یقه، حمایت تبلیغی کند و در مقابل مخالفان، خشمگینانه و بی هدف، موضع دفاعی بگیرد. تفسیر و شواهد این ادعا، بماند برای یادداشتی دیگر.


نوشته شده در  پنج شنبه 95/3/20ساعت  5:10 صبح  توسط جواد پورروستایی 
  نظرات دیگران()

خبر زیر بخشی از ادعای یکی از مسئولان شهر است؛ خواندیم و آی خندیدیدم که نگو و نپرس! و البته واقعاً برای بدنامی سنگ پای قزوین متأسف شدیم! شما هم بخوانید و در شادی ما شریک باشید! 

****

«تعاطی افکار و تبادل آرا موجب تصمیم گیری سنجیده تر و برنامه ریزی مطلوب تر می شود!
جامعه ای پیشرو و رو به ترقی و تعالی است که در آن بستر بروز افکار مختلف و نقدهای دلسوزانه فراهم آید!
در دنیای امروز تصمیماتی بادوام و برنامه هایی موفق است که با مشارکت نخبگان و اقشار مختلف مردم بدست آید
تاکید بر حفظ و گسترش تشکل ایجاد شده و جذب و بکارگیری افراد متخصص و دلسوز از هر گروه و جناح و سلیقه ای!»

****

مخصوصاً جمله آخر در رساندن به اوج احساس خنده و نهایت تأسف از بدنامی سنگ پای قزوین، نقشی اساسی داشت!

آدرس کانال وبلاگ تریبون در تلگرام:  https://telegram.me/poorroostaee


نوشته شده در  پنج شنبه 95/3/20ساعت  12:24 صبح  توسط جواد پورروستایی 
  نظرات دیگران()

درباره خودروی گران قیمت اهدایی بخشداری خرانق به مدیرکلی که این روزها زمزمه فرماندار شدنش به گوش می رسد، زیاد شنیده بودم؛ اطلاع موثقی نداشتم تا اینکه امروز یادداشتی خواندم که در توجیه این اقدام، نوشته شده بود. از آنجا که نگارنده آن یادداشت، طبق ظواهر، ادعای اطلاع موثق دارد، مبتنی بر اطلاعات آن یادداشت، نکاتی تقدیم میکنم.

نگارنده در بخشی از یادداشت خود آورده است: (عین کلمات متن، به نقل از برخی گروهها در فضای مجازی است)

"خودروی مورد اشاره از سوی بخش خصوصی و به صورت امانی در اختیار دفتر روستایی استانداری قرار گرفته و این بدان معنی است که اهدا کننده هر زمان که بخواهد میتواند این خودرو را باز پس گیرد.

بخش خصوصی مربوطه نه اردکانی است و نه در حوزه شهرستان اردکان فعالیت میکند.

با هماهنگی و دستور مساعد استاندار محترم یزد و همچنین معاون عمرانی استاندار و بازرسی استانداری، روند واریز پول از سوی بخش خصوصی به دهیاری روستای رباط پشت بادام صورت میگیرد و اتومبیل مربوطه خریداری می گردد".

یک بار دیگر متن فوق را مرور کنید؛ و اوج تلاش سیاسی برای توجیه این اقدام کاملاً مشکوک را به تماشا بنشینید!

اما نکاتی که در حاشیه ادعانامه فوق، گفتنی است، به شرح زیر است:

1. باور این جملات سخت است؛ بلکه باورش، خیانت به عقل سلیم است! یک آقا یا شرکتی، نه اردکانی است و نه در حوزه شهرستان اردکان کار میکند، اما عشقش کشیده که ماشینی از طریق بخشداری خرانق، به مدیرکلی اهدا نماید یا طبق ادعای متن، به صورت امانی در اختیار فردی قرار دهد که در مقامی است که خیلی کارها میتواند انجام دهد!

2. جالب و عجیب این که این هدیه، مستقیم واز طریق استانداری خریداری نمیشود؛ بلکه پول به حساب دهیاری روستای رباط ریخته می شود! کسی نیست که بپرسد اگر آقایی عشقش کشیده به مقام دولتی ماشین هدیه کند، چرا لقمه را دور سر خود چرخانده تا به دهان آن مدیر محترم برساند؟! چرا پول را به حساب استانداری نریخت تا ماشین بخرند؟!

3. این فرد اردکانی نیست و در حوزه اردکان، هم کار نمیکند؛ خب، با این اوصاف چه دلیلی برای این هدیه وجود دارد؟!

یا باید بگویم این اقدام، دارای هدفی نبوده است، که معنای دیگرش شیرین عقل دانستن اهداکننده است! و اگر بگوییم هدف مادی در پشت پرده این هدیه نیست، چه هدف معنوی و اخروی از این اقدام میتوان تصور کرد؟!

و چرا از میان این همه مسئول، مدیر کل امور روستایی را انتخاب کرده؟! اگر بخواهیم ادعای نگارنده فوق را باور کنیم، یا باید در عقل خودمان شک کنیم یا در عقل اهدا کننده ماشین!

شخصاً به جای این دو راه، ترجیح میدهم در صداقت نویسنده یادداشت فوق یا صحت اطلاعات ادعایی وی تردید کنم!

4. خیلی مایلم اسم این اهدا کننده را بدانم؛ اما مطمئنم که این آرزوی خام، هرگز تحقق نخواهد یافت؛ لابد از خوف ریا، این اسم هرگز منتشر نخواهد شد.

5. نکته دیگر این که فرض کنیم جنابی که ماشین به او هدیه شده، چوپانی در دارقوزآباد سفلی بود؛ آیا باز هم این ماشین به او هدیه می شد؟! اگر پاسخ منفی است، که هست، پس لزوماً کاسه ای زیر نیم کاسه است!

6. هر یک از ما، اختیار کامل داریم که خود را یک جیگر تمام عیار فرض کنیم؛ اما تلاش برای جیگر دانستن مردم، همواره محکوم به شکست است!


نوشته شده در  پنج شنبه 95/3/6ساعت  12:45 صبح  توسط جواد پورروستایی 
  نظرات دیگران()

طبق شنیده ها، قرار است جناب اسماعیلی که این اواخر قبای گشاد فرمانداری را در حد پادویی جریان سیاسی متبوع تنزل داده بود، به دیگری تحویل دهد؛ همین اواخر نمونه پادویی خاص سیاسی ایشان، با عنوان "فرماندار یا فرمانبردار" در همین وبلاگ منتشر شد!

خیلی ها از چپ و راست و مردمی که فرق چپ و راست را نمیدانند، جناب اسماعیلی را در حد و تراز فرمانداری اردکان نمی دانستند. و البته ظاهراً آن دوران به سرآمده است و حرف زدن درباره آن، چیزی را تغییر نمی دهد.

سخن اصلی درباره فرد جانشین ایشان است؛ ریاست بیمارستان ضیایی پس از یک دوران پرحاشیه، و در اثر فشار اجتماعی، تغییر کرد؛ و فرد غیربومی به این منصب گماشته شد. درباره جانشین آقای اسماعیلی هم فرد غیربومی مطرح است.

شخصاً هیچ مخالفتی با انتصاب افراد غیربومی به مسئولیتهای شهرستان ندارم، اما ان شاء الله به زودی تحلیلی درباره چرایی روی آوردن کدخدای شهر به گزینه های غیربومی خواهم نگاشت؛ تا از منظر جدیدی این موضوع، مطالعه شود.

بر اساس محتوای تحلیل، فعلاً عنوان "کاهش سرمایه اجتماعی یا ریزش نخبگان" را مناسب میدانم.


نوشته شده در  چهارشنبه 95/3/5ساعت  12:23 صبح  توسط جواد پورروستایی 
  نظرات دیگران()

جناب شهردار با ماشینی که با ادعای مضحک صرفه جویی در بیت المال خریداری شده، میرود سالنی در شهر مجاور برای عروسی؛

لابد عروسی کاری بوده، پس خدا را شکر که با هواپیما نرفتند و با ماشین تواضع کردند و قدم رنجه فرمودند!

البته عضوی از اعضای شورای شهر هم همراهی میکرده!

یکی، بی خیال شهردار می شود و به آن عضو شورای شهر طعنی می زند؛ که چرا این چنین؟!

و آن عضو شورای شهر، وقیح و جسور پاسخ می دهد که: تا کور شود هر آن که نتواند دید!

اگر لازم باشد، در تکمیل یادداشت، نام آن عضو شورا هم اضافه کنم، بفرمایید!

اجمالاً به آن عضو شورا عرض میکنم، وقتی سلامی بر امام حسین علیه السلام می دهند، یادی هم از پدر بزرگوارشان بفرمایند که شمع بیت المال را هم برای گفتگوی شخصی خاموش میکرد!

***

اصلاحیه: عضو شورای شهر، شهردار را همراهی نمیکرده، بلکه هر دو در عروسی حضور داشتند. هر چند این نکته اصلاحی چیزی از زشتی جریان کم نمی کند!


نوشته شده در  چهارشنبه 95/3/5ساعت  12:2 صبح  توسط جواد پورروستایی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
دیکتاتوری و بازی با قانون!
قضاوت با خوانندگان!
ابهامات چک عودتی!!!
همان حکایت سنگ بزرگ؟!
امام جمعه؛ کفیل دولت یا وکیل ملت؟!
جیبهای خالی و ادعاهای واهی!
اجر شما با اقوام مدیران!
گوشهای ناشنوا و غصه های مردم!
بخور و بچاپ فوق العاده!
منتظر اقدام یا ابلاغیه؟!
[عناوین آرشیوشده]